
تا کبوتر میشوم تیر و کمان رو میکنی...بال و پر تا میزنم، صیدم به گیسو میکنی..مینشینی با نگاهت روبرویم در کمین..کار صد خنجر تو با تیغ دو ابرو میکنی...میزنی بر قلب من صدتیر زهرآلود عشق..وه که صید شیر با چشمان آهو میکنی....میشوم گرد و غباری مینشینم بر تنت..با تمسخر جامه و تن را تو جارو میکنی....خو نکردم گرچه با نامهربانی های تو..پس تو کی با مهربانی های من خو میکنی؟.....
ادامه مطلب
می خواهم از دوچشم ترم خون ببارمت دلپــاره های تشـــــنه به هامون ببارمت از لحظه های زخمـی ِتـاتـارتار،خـویش صدهـا هـــــزار داغ شبــیخون ببارمت دریــا تــریـن گـــدازه بریزم به روزتـو در وسـعـتی زدرد، شبـی خـون ببارمت یک شـب بیــا ولیــلی من بـاش نـازنین تا نقــد جـان به شیوه ی مجنون ببارمت خورشـید من بیا که تو بالا تـری زعشق تـا شعـله شعـله در دل گــــردون ببارمت ...
ادامه مطلب
می شود در همین لحظهاز راه برسی وجوری مرا در آغوش بگیریکه حتی عقربه ها همجرات نکننداز این لحظه عبور کنند!؟و من به اندازه ی تمام روزهایکم بودنتتو را ببویم ودر این زمانِ متوقفسال ها در آغوشت زندگی کنمبی ترس فردا ها... ؟...
ادامه مطلب